شمس الدين حافظ
607
سفينه حافظ ( فارسى )
44 - بادهء صاف و روى خوب هركس كه توبه كرد بوقت گل از شراب * كى توبهاش قبول كند غافر الذنوب تائب شدن بوقت گل از مى نه عاقليست * ساقى بيار باده على الرغم من يتوب « 1 » ترك تعلق از همه لذات كردهام * الا ز جام بادهء صافى و روى خوب 45 - مى و خرد آفرينش مسخر خردست * خرد اندر جهان مسخر مى عقل با جان چو آشناست چرا * كرد بيگانگى ز جوهر مى ببرد آبروى كوثر و خلد * روى معشوق در برابر مى گر بجوهر عرض بود قائم * بعرض قائمست جوهر مى « 2 » 46 - حسن نظم حسن اين نظم از بيان مستغنى است * با فروغ خور كسى جويد دليل ؟ آفرين بر كلك نقاشى كه داد * بكر معنى را چنين حسن جميل عقل در حسنش نمىيابد بدل * طبع در لطفش نمىبيند بديل معجزست اين نظم يا سحر حلال * هاتف آورد اين سخن يا جبرئيل كس نيارد گفت رمزى زين نمط * كس نداند سفت درّى زين قبيل 47 - زينهار [ 1 ] گردون دون اگر دو سه روزى بكام بود * دورى كند مباش بدان غره زينهار خورشيد را شعاع بود عام مشنو آن * كو خاص تابد از جهت ذره زينهار خرسند باش و قانع و از بوستان كس * از بهر نان خود مطلب تره زينهار حافظ مبر تو حاجت خود نزد هيچكس * ور بر سرت چو سين بنهند اره زينهار
--> ( 1 ) بر خلاف ميل توبهكار ( 2 ) جوهر بمعنى اصل و نژاد و قائم بذات و در مقابل عرض است كه بمعنى عارضى و قائم به ديگرى و طفيلى است . [ 1 ] پاورقى قطعهء 47 - اين قطعه را در حافظ پژمان ديدم